X
تبلیغات
رایتل

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی؟

۱۵۳ سالگردانه

امروز سالگرد عقدمون بود.هیچ برنامه خاصی نداشتیم.کلا در قید و بند این چیزا نیستیم!

عصری ساعت چهار رفتم خونه خاله و با دخت خاله رفتیم آرایشگاه.موهامو بسی زیاد کوتاه کردم.یعنی کوتاه کوتاه ها،از اینا که پشتش کوتاست،جلوش بلنده.

هنوز به قیافه جدیدم عادت نکردم.ولی بقیه میگن بهت میاد و بانمک شدی و اینا.

تا ساعت ۸خونه خاله از همه جا سخن گفتیم که شوهرجان اومد دنبالم.اضافه کار وایساده بود و بعد رفته بود استخر.

خلاصه مجبورش کردم رفتیم کلی تل و گیره میره گرفتم واس موهای جدیدم.

شب هم نشستیم به فیلم دیدن.بعد من به همسرو گفتم یه چیز میخوام بهت بگم.یه بحث جدی.بعد گفت خب بگو.بعد من گفت نه ولش کن.هی اون گفت بگو هی من گفتم نه ال و بل.کلی سر این جریان خندیدیم.گفت بگوو من میگفتم هیچی بیا بچه دار بشیم.

اینقد نگفتم که پاشد رفت دستشویی و گفت من قهرم،اعصاب منو خورد کردی.بعد یه سال زندگی میگه رووم نمیشه بگم!

منم میخواستم در مورد برادرش صوبت کنم.البته از توو چشاش میخوندم که میدونه راجع به چی میخوام حرف بزنم،به خودشم گفتم.ولی حاشا کرد.

بعد از دستشویی اومده بیرون میگه حالا مامانم خودش به فکر هست که اگه اونو بفرسته اینجا،خوابگاهی چیزی بگیره براش!تو از الان غصه نخور،متاسفم برات.بعد رفت روی تخت،روتختی رو کشید رو صورتش و ادای گریه کردن در آورد.شووووهره من دارم آخه؟خلاصه کلی پریدم روووش،لهش کردم،و در همین حین خیلی منطقی صحبت کردم.بهش گفتم من داداشتو مث داداش خودم دووست دارم،ولی سخته اول زندگی،قبول کن دیگه.گفت آره قبول دارم.گفت حالا اونا هم خودشون میان اینجا واسه زندگی.گفتم مگه به همین راحتیه که یه ماهه زندگیشونو جمع کنن پاشن بیان اینجا!حداقل دو سال طول میکشه.هنوز پدرشوهر بازنشسته نشده.اون یکی برادرشوهر دانشجو هست.الکی که نیست.همه برنامه ریزی هاشون همینجوری باری به هر جهته.روو هوا تز میدن.

دیگه حرفمو زدم،خودش میدونه.بعدأ اگه بد عنق بشم دلیلشو میفهمه و از الان میتونه موضعش رو پیش خانواده ش مشخص کنه.

تازه طلبکار هم شدم.بهش میگم با من بد حرف زدی!من متاسف باشم؟عمه ت متاسف باشه.بعد هرهر میخنده!میگم تو اصلا باید این موضوع برات جا بیوفته که الان وظیفه ت ایجاد آرامش و آسایش واسه منه.الان شوهر منی و منو باید دریابی.حرف حق هم که جواب نداره!

الانم گرفته راحت خوابیده.منم که طبق معمول خوابم نمیبره.

شنبه هم فکر کنم مادرشوهر اینا بیان اینجا.هیچی هم پول نداریم.دست و جیغ.حتی یارانه هم به ما نمیدن:|


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 25 شهریور 1395 ساعت 02:10 | نویسنده: روشنک | چاپ مطلب
نظرات (2)
شنبه 27 شهریور 1395 23:47
فرشته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عه اوخی
ببخشیــد اشتباه برداشت کــردم
پاسخ:
فدات
شنبه 27 شهریور 1395 14:56
فرشته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سالگــرد عقــدتون پساپس مبارک
پولدارِباکلاسیارانــه بهتون تعلق نمیگیــره
پاسخ:
ممنون
نه والا،هنوز یارانه مون رو از پدر مادرا جدا نکردیم
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.