X
تبلیغات
زولا

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی؟

۱۶۵ دلم تنها،تنهاااا دلمممم

دیروز که ۸صبح بیدار شدم،دیگه خوابم نبرد‌‌.اصن روزایی که زود بیدار میشم خیلی سخت میگذره برام.

غذا میخواستم خورش بامیه بزارم که دیدم گوشت خورشی نداریم و ماهیچه داریم.فکر کنم بالغ بر یه ساله این ماهیچه ها توو فریزره!هی میخواستم درستشون کنم هی تواناییشو در خودم نمیدیدم.ولی از اونجایی که بعد مهمونی شام اعتماد به نفسم رفته بالا دیگه دیروز ماهیچه گذاشتم اصن باقلوا.یعنی وای وای:دی

صبحی هم توو گروه فامیلی خاله م خطاب به اون خاله م نوشته بود که وااای بیا که از هنرای عروست هرچی بگم کم گفتم،حس میکردی رفتی خونه کوکب خانم!:))

بله،من کوکب خانم هستم،کوکب خانم زن پاکیزه ای بود!

چقدم غذاها این مدلی راحته بخدا.همه چیو میریزی توو دیگ میزاری بپزه،هی مجبور نیستی بالای گاز وایسی.

دیگه غذام رو بار بود و نشستم به فیلم دیدن.فیلم miss u already.اینقد غم انگیییز بود‌.زندگی دوتا دوست صمیمی بود که شوهر و بچه داشتن.بعد یکیشون سرطان سینه گرفت.اینقد گریههه کردم.از یه طرف دلم دوستمو میخواست از یه طرف واس اون زنه!

خلاصه که تا پاسی از شب این حس تنهایی منو خفه کرد.عصری خیلی یهووییی و خودجوش دوستم زنگ زد!بالغ بر یک ساعت و نیم باهم حرف زدیم:)

همسرجان هم که بعد شرکت رفت استخر و آرایشگاه،خسته و کوفته ساعت ۸ اومد. دیگه براش غذا کشیدم خورد و جلوی تی وی رفت توو خلسه!

۹:۳۰بیدار شد که این سریال مسخره ی هشت و نیم رو ببینه.

بعد سریال باز گفت خسته م میرم بخوابم.

نخوابییید که،با گوشیش ور میرفت.یعنی بدترین خصلت همسر همینه،در همه حال تا کمر توو گوشیشه.من نمیدونم این سه تا برادر چققققد حرف دارن مگه!انششالله زووودتر جفتشون زن بگیرن!برادر شوهر کوچیکه هم چهارشنبه بلیط گرفته داره میاد.یعنی فکر کنم همسر براش بلیط گرفت.این برادر همسرو دووست دارم.باهتش راحتم.برادر وسطی یکم حساسه و اخلاقاش به پدرشون رفته.هی باید مواظب باشی چیزی بهشون برنخوره.

خلاصه رفتم توو تخت،یهو بغضی شدم شدییییید.هی جلوی خودمو گرفتم،هی گرفتم دیدم نه نمیشه.

از اونور دو هفته س پریودم عقب افتاده.خیلی عصبیم کرده.دیشب بی بی چک هم گذاشتم و منفی بود.

خلاصه یهووو توو بغل همسرو بودم که اشکام رییخت،اونم هی کرم میریخت و چرت و پرت میگفتم.دیدم دیگه نمیتونم کنترل کنم.پاشدم چهارزانو رو تخت نشستم گفتم مننن میخوااام گریه کنم!!دیگه قاطی ادابازیای همسر یه نیم ساعت های های گریه کردم.خوشم میاد همسر گیر نمیده که چرا گریه میییکنیییی چی شدددده؟خودش میدونه چرا! بعد هم شروع میکنه مسخره بازی.کلا زن و شوهر چیزخلی هستیم.واسه شفای عاجلمون دعا کنین دوستان!

تاریخ ارسال: یکشنبه 16 آبان 1395 ساعت 11:46 | نویسنده: روشنک | چاپ مطلب
نظرات (2)
یکشنبه 16 آبان 1395 17:15
علی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
روون و بی رودربایستی می نویسی
وقتی گریه هات تموم شد به ما هم سر بزن
یکشنبه 16 آبان 1395 12:00
فرشته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وایی خیلـــــــــــی باحالین
عشقتــون پایدار
منم اینجــوریم،با کسی رودربایستی ندارم گریه میکنمالبته بعضی وقتا تحمل میکنم و گریه نمیکنم
پاسخ:
قربونت
منم دیگه زدم به بی ننگی راحت جلوی همسر گریه میکنم،آسوده میشم
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.