X
تبلیغات
رایتل

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی؟

۱۵۶ گنداب

حالا خر قبرسی بیار باقالی بار کن!

دکتر دو ماه استراحت داده به پدرشوهر ما!خاله جان هم در راستای برنامه های متعالی که میریزه،دیشب گفت ما که دیگه مجبوریم یه ماه اینجا بمونیم ها ها ها!

دکتر به بابام گفته این آقا دیوونه ست؟فقط دنبال جلب توجه میگرده انگار.با این پایی که داشته نباید از رو صندلی بیاد پایین،پا شده رفته کوه؟؟

شیطونه میگه بزارمشونو خودم با ننه بابام برگردم دیار.

اه بدم میاد از شوهر کردن.

شوهر بی کس و کار بکنین!والا!

نه تنها برنامه ریزی های خودشون باری به هر جهته،بلکه همیشه به برنامه های بقیه هم گند و گوه میزنن.

از سه ماه قبل ما هی گفتیم تعطیلات محرم میخواییییییم بیاییییییم دیار خودمون.حالیشون نیست که.

پ.ن: خیلی تابلوئه که دارم تلاش میکنم از دستشون فرار کنم؟تا دیشب که قرار بود آخر هفته همه باهم برگردن، من با همسر چونه میزدم که نه نمیرم و وایمیسم با تو برم.حالا از امروز که فهمیدم اینا قراره تا سه هفته روو سرم خراب بشن دلم میخواد بزارم برم.

توو فکر گرفتن اقامت اروپا هستم.شایدم قطب شمال.

یادمه یه زمانی که یکی از خاله ها به خاطر شغل همسرش،توی ماهشهر زندگی میکردن، همین مادرشوهر اینا هرسال خودشونو به ماهشهر هم میرسوندن.یعنی فکر کنم ته دنیا هم اگه کسی بره اینا زود چادر سرشون میکنن که برن هی سر بزنن بهشون.همچین شخصیتهایی دارن.بعد فکر میکنن چقد به اون طرف لطف هم کردن.

یه ارزش خاصی واسه خودشون قائل هستن!!

از اونور نخود توو دهنشون آب نمیشه.یعنی اینو من نمیگم ها!کلا توی فامیل به این صفت مطرح هستن.خاله جان از پریروز گوشیش دستشه و به کل دنیا خبر داده.حالا کل دنیا میخوان بیان عیادت.

یعنی یه اتفاق بیوفته ظرف مدت نیم ساعت خبر رو مخابره میکنه.تازه شانس آوردیم روزی که این مصیبت اتفاق افتاد،در محل حادثه آنتن نداشت،وگرنه شوهره رو ول میکرد اول شروع میکرد به خبر رسانی.

این صفت گندشون به همسرو هم رسیده.خیلی دارم تلاش میکنم راز نگه دارش بکنم.حتی جوری شده که توی شرکت، رئیسش که میشه شوهرخاله م،بهش گفته سعی کن محرم سیستم باشی.

دیروز نشستن تخم مرغ شکستن.بعد اسم یه بنده خدایی رو بلند گفت.یعنی گفت فلانی رو یادم رفت بگم.تا گفت تخم مرغ ترق صدا داد.بعد گفت بین خودمون باشه،به کسی نگی چون دیگه اثر نمیکنه.

بعد همسر که از سر کار برگشت،گفت فلانی چشم زده ها؟؟؟یعنی به ما گفت به کسی نگیم بعد خودش طاقتش نیومده بود،زرت رفته بود به پسراش گفته بود.بعد به من میگه به کسی نگی!!!


تاریخ ارسال: یکشنبه 4 مهر 1395 ساعت 12:08 | نویسنده: روشنک | چاپ مطلب
نظرات (3)
دوشنبه 5 مهر 1395 11:34
BoBo
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دو سال دیگه دلت غش میره فقط واسه اینکه یکیشون بیاد بهت سر بزنه.
با نظرت مخالفم که اگه تا ماهشهر رفتن واسه دیدار و سر زدن به خواهرشون کار بدی کردن. بندگان خدا این همه سختی هم به خودشون دادن و اون همه راه رو رفتن واسه سر زدن اونوقت بعضیا اینجوری فک می‌کنن.
فک می‌کنم تو بهتره یه دیوار بلند دور خودت و همسرت بکشی، الیته یه دیوار کوچولو هم فقط دور خودت بکشی، اینجوری زندگی ظاهرا واست راحت‌تره ؛)
پاسخ:
غش نمیره چون میدونم اونا همش میان.
منم نگفتم کار بدی کردن،از خصوصیات اخلاقیشون گفتم‌.
آره اصلا حوصله آدمارو ندارم ولی همسرو و خانواده ش کاملا برعکسن.هرکدوم از یه ور بوم افتادیم گویا.
یکشنبه 4 مهر 1395 21:47
فرروغ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من تازگی ها پیداتون کردم .
خیلییی باحالید.
پاسخ:
قربووون شما
یکشنبه 4 مهر 1395 15:23
فرشته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بزاری بیایی خب نگران خونه و زندگیت هسی:/
خب اونامـ برن خونه خودشون بهتره،راحت استراحت میکنه:)
پاسخ:
دیگه قرار شد بمونم.مجبورم با روی خوش تحمل کنم.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.